تو که ترجمان صبحی به ترنم و ترانه
لب زخم دیده بگشا صف انتظار بشکن
شاید آنچه را می نویسم تنها تو بخوانی، اما شادم که برای تو می نویسم، هوای دلم چون دوران انتظارت ابری است و بارش باران است که شاید ابرها را به کناری بزند و آفتاب، چون روی زیبایت با زمینیان کوی انتظار به شادی عشق بازی کند...

اللهم ارحم استکانتنا بعده
خدایا به ناتوانی ما در غیبت مولایمان رحم کن