تبليغاتX
یاران آفتاب...
برای آنکه تمامی زیبایی ها انتظارش را می کشند

 

دل نوشته ای از یک دوست: این صدای ناله از کجاست؟ این بوی هیزم از کجا بر می خیزد؟ این قطره های اشک چه کسی است که بر روی کوچه خاکی چکیده اند؟ ؟ چه کسی غصب نموده است آن باغ خرم (فدک) را که نمی گذارد در را بگشاید تا از چاه های جوشانش، این خانه سوخته در آتش را با آب گوارایش خاموش نمایند؟ مگر این یاس کمتر از ابراهیم نبی است که در میان آتش دشمنان یاسین می سوزد؟ کیست که حریم باغ شقایق را شکسته است؟ کسیت که اشک در چشمان لولوء و مرجان نشانده است؟ به کدامین جرم در کوچه ها راه بر مادری می بندند و در مقابل دیدگان کودکان معصومش سیلی بر صورتش می نوازند؟ کاش دستانش می شکست. چرا باید پدری غریبانه سکوت نماید؟ چه کسی را در نیمه شب غریبانه تدفین می نمایند؟ برای این همه جنایت، جز یک منشا نمی توان یافت. آری سیاه ترین روز تاریخ (سقیفه).آن روز که بر زیر سایبانی از آتش جهنم ،گفتار رسول بر حقش را زیر پای های خویش نهادند. این همه سیاهی ننگ فقط از این جا بر می خیزد. نمی دانم ! نمی دانم! کی آن سر سبز ترین شاخه حق، ذوالفقار در دست ، سوار بر ذو الجناح، لباس سفید بدردر تن ، از تابناک ترین نقطه زمین خواهد درخشید تا به یکباره این همه جنایت را پاسخ گوید. برای ظهورش دعا کنیم...

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 9:37  توسط منتظر  | 

 





Powered by WebGozar